سه سال قبل در چنين روزي من چمدانم را بستم و مبلغ ١٧٠٠ يورو را قرض گرفتم و به قصد ادامه تحصيل در يكي از يكصد دانشگاه برتر دنيا مهاجرت كردم. فرصت خوبی بود برای تحقق رویاها. اگر به چند ماه عقبتر برگردم داستان جور شدن این سفر کمی عجیب بود. براي ثبت نام آزمون آيلتس مبلغ ٧٠٠ هزار تومان را از يكي از همكلاسيهاي كارشناسيام قرض گرفتم، براي تمرين ليسنيگ آزمون زبان، گوشي تلفن و هندزفرياي براي چند ماه قرض گرفتم، يك مودم اينترنت و يك لپتاب را از يكي از افراد فاميل به مدت چند ماه به امانت گرفتم، صاحبخانه كرايه خانهام را از رهني كه داده بودم كم ميكرد، آن روز كه ويزاي من آمد براي تحويل گرفتن آن دوباره ١٠٠ هزار تومان قرض گرفتم، همه قرضهايم را ياداشت كردم كه پس بدهم. نهايتاً از نقطه نظر مبلغ، خيلي ناچيز بود اما لطفی بود بینهایت برای آن روزهای من. هر كدام به نوعي براي من گرهي را باز كرد. شب تحويل گرفتن ويزا سوار اتوبوسي راهي تهران شدم. شب طولاني بود و فرصت خوبی براي مرور كردن همه روزهاي چند ماه اخير، به اين فكر ميكردم كه با مهاجرت چه چيزي به دست ميآورم كه ميتواند جاي چنين آدمهايي را بگيرد؟! مطمئن بودم كه چنین آدمهایی سرمايه با ارزشی هستند که نباید به راحتی از دست داد، سرمایههایی كه ميتوان هميشه روی آنها حساب كرد. اگر هر كدام از آن لطفها آن زمان نبود من مسير را به تنهايي نميتوان
برچسب:
نویسنده: رها موسوی
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 1:17